تبليغاتX
يك شاخه گل بردم به برش - دومین دل نوشته

گفته بودی برایم یک شاخه رزسفید خواهی آورد

گفته بودم آری خواهم آورد.

گفته بودی رزسفیدبرایت درحکم سپیدی آرزوهایت است.

گفته بودم کنارش رزقرمزخواهم آورد.

گفته بودی چراقرمز.

گفته بودم تاسرخی گونه گانم رادرلحظه دیدارنبینی.

گفته بودی مگرچه خواهدشداین لحظه دیدار.

گفته بودم هیچ شایدشکفتن یک گیلاس باشد.

شایدهم یک خاطره شودمثل هزارخاطره مانده درپس خیال.

تنهاچیزی که ارزش داردمحبت انسانی است که میجوشد .

غریب واربیایی وغریب واربروی.

تنهاازتوبماندخاطره دوگل رزآنسالها

+ نوشته شده توسط فريبا.ع.خ در دوشنبه یکم آبان 1385 و ساعت 22:24 |