تبليغاتX
يك شاخه گل بردم به برش - سومین دل نوشته

پشت باغ خاطره نوشتم برایت شعری ازتنهایی

پشت پرچین شکسته آن سالهاعشق توراحک کردم و

چه بسا به امید دیدارت شب رابه صبح وصبح رابه

شب رساندم تالحظه دیدارمان فرارسدوچه عاشقانه و

بچگانه چشم به راهی دوختم که برگشتی درآن نبود.

تنهاخیسی گونه گانت وتبسم دیدگانت بودکه درمن

اندیشه دوباره برگشت رانویدمی دادامادریغ که آن

خیسی گونه گان وتبسم دیدگان خبرازعشقی نافرنجام

می دادکه درپشت باغ خاطره پنهان گشته وهمانند  

پرچین شکسته آ ن سالهاترک خورده.

 

+ نوشته شده توسط فريبا.ع.خ در چهارشنبه سوم آبان 1385 و ساعت 19:38 |


Powered By
BLOGFA.COM