انتخاب
بایددست به کارشود24ساعت وقت داردسوارتاکسی می شود.زیادشلوغ نیست هنوز اول صبح است.شروع می کندبه خواندن.نمی تواندهمه راببیندویاهمه رابخواند.ازکدام جهت وکدام سمت شروع کند.چندقدم به جلوبرمی دارد.دست راست یاچپ.رعشه براندامش می افتدوناخوداگاه به
سمت راست می پیچدارام واهسته قدم برمی داردمثل هم هستندسیاه وخاکستری
خیره نگاه می کند.خیره نگاهش می کنند.می خندند.خودشان رامی گیرند.بهت زده نگاهش می کنند.خجالت می کشند.عصبانی اندبه رویش لبخندمی زنندواوفقط نگاهشان می کندومی گذرد.واجب است اینگونه کنارهم باشندکم کم نگران می شود شایددیررسیده باشدوقبل ازاوهمه امده باشندمی خواهدخودش انتخاب کندهیچ کدام به دلش نمی نشیندچه کسی حوصله داردبخواندواگرهم خواند حوصله داردبفهمد.بزرگ وکوچک سرشان نمی شودپشت به هم ایستاده اندوخبرازهمسایه هم ندارنداما نه حق انتخاب بااوست و24ساعت وقت داردبه ساعت نگاه می کندبایدعجله کند وبابرنامه پیش برودانجا بدنیست به اطراف نگاه می کندهمه به رویش اخم می کنندانگارکه دزدی کرده باشد
دلش می گیردشایدهم می ترسدبه سمت دیگرمی پیچدان جلوهاخوب است اما نه نمی تواندپشت به همه کندشرمش می ایدعرق ازسرورویش می باردارام روی تکه سنگی می نشیند.
خیره نگاهشان می کندخیره نگاهش می کنند.می خندندخودشان رامی گیرند.بهت زده نگاهش می کنند.خجالت می کشند.عصبانی اند.به رویش لبخندمی زنندتازه می فهمدوفریادی ازسرزاری می کشدبلکه بشنونداماگویی همگی مرده اندشایدهم درخوابندنمی داند
